تبليغاتX
▪●EsY ●▪

▪●EsY ●▪

جا به جایی

سلام

ادرس وبلاگی که من اونجا از این به بعد مطلب خواهم فرستاد

عشقی ها خواهد بود.

روز ها در گزرند . ما در گزر زمان . روزها میگزرند . ما در افسوس زمان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 6 قبل از ظهر  توسط اسی  | 

         عید همه مبارک

          صد سال به از این سالها

 

یادمان باشد

اگر خاطرمان تنها شد

                  طلب عشق

                    ز هر بی سر پایی نکنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 10 بعد از ظهر  توسط اسی  | 

به یاد تو

بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه که بودم.

در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد که شبي يا هم از آن کوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف وشب آرام
بخت خندان زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست براورده به مهتاب
شب صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

(يادم آيد: تو به من گفتي :از اين عشق حذر کن!؟
لحظه اي چند بر اين آب نظرکن
آب وآيينه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهي نگران است.
باش فردا که دلت با دگران است.

تا فراموش کني چندي از اين شهر سفر کن)

با تو گفتم:(حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم 
نتوانم
روز اول ،که دل من به تمناي تو پر زد
چون کبوتر ، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي ، من نه رميدم، نه گسستم...

باز گفتم که :(تو صيادي من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ، نتوانم
اشکي از شاخه فرو ريخت
مرع شب نالهُ دلخي زد بگريخت...
*
اشک در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد که : دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه کشيدم
نگسستم ، نرميدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکني ديگر از آن کوچه گذر هم...
بي تو ، اما ،به چه حالي من از آن کوچه گذشتم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط اسی  | 

باز اید بوی ماه مدرسه

سلام

به همه مخصوصآ دوستایی که لوگو میخواستن ومن نرسیدم براشون درست کنم

و عزیزانی که قالب میخواستن ..٫

اول مهر کلاس ها شروع شده . نه خیلی منظم اپ... میکردم

باید بگم میام سر میزنم اما باز کمتر. امیدوارم همتون تو زندگی موفق باشید

دوست داشتید ٫ سوالی داشتید ٫ یا اگه کاری داشتید ٫ حتمآ بگین مطمئن باشید میخونم

و حتمآ سعیم میکنم جواب بدم...         پاینده باشید  اسی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط اسی  | 

قالب ارسنال

سلام (قالبی رو که قولش داده بودم بهر حال طراحی شد)

امیدوارم خوشتون بیاد تقدیمش میکنم بهمه طرفداران ارسنال پاینده باشید.

دیدن قالب         دریافت کد قالب

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط اسی  | 

ستم از غمزه میاموز که درمکتب عشق هر عمل اجری و هر کرده سزایی دارد

  سلام بهمه چه اونایی دوستن چه اونایی دوستی بلد نیستن ...!

زن دم درگاه بود
با بدني از هميشه.
رفتم نزديك:
چشم ، مفصل شد.
حرف بدل شد به پر، به شور، به اشراق.
سايه بدل شد به آفتاب.

رفتم قدري در آفتاب بگردم.
دور شدم در اشاره هاي خوشايند:
رفتم تا وعده گاه كودكي و شن ،
تا وسط اشتباه هاي مفرح،
تا همه چيزهاي محض.
رفتم نزديك آب هاي مصور،
پاي درخت شكوفه دار گلابي
با تنه اي از حضور.
نبض مي آميخت با حقايق مرطوب.
حيرت من با درخت قاتي مي شد.
ديدم در چند متري ملكوتم.
ديدم قدري گرفته ام.
انسان وقتي دلش گرفت
از پي تدبير مي رود.
من هم رفتم.
رفتم تا ميز،
تا مزه ماست، تا طراوت سبزي .
آنجا نان بود و استكان و تجرع:
حنجره مي سوخت در صراحت ودكا.

باز كه گشتم،
زن دم درگاه بود
با بدني از هميشه ها جراحت.
حنجره جوي آب را
قوطي كنسرو خالي
زخمي مي كرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط اسی  | 

سفارش لوگو

   ساخت لوگوي رايگان

براي ساخت لوگو بايد:
1-لینک کردن سایت با اسم (برای آخرین بار)
2-گزاشتن لوگوي سايت
3-در بخش نظرات اين پست ذکر کنيد.
4-به طور کامل متن لوگو و ادرس وب را ذکر کنيد.

افرادي که لوگو سفارش دادند
جمعه هفته اينده در همين سايت ميتوانند لوگوي خود را تحويل بگيرند
بدون دورکرد ...
لوگوي هاي ساخته شده با فلاش بوده و حجم بسيار کمي دارد

برای کپی کد از ctrl+c استفاده کنید                

                                                        


این سایت را به دوستانتان معرفی کنید
نام دوست:
ايميل دوست:
نام شما:
ايميل شما:
          
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 7 بعد از ظهر  توسط اسی  | 

من این تنهاییم را دوست دارم..!

من اين تنهاييم را دوســــت دارم
مـــن اون عمريه همبستر هستيم                    رفيقيم مـــــا دو تا دلبسته هستيم
گرفتاريم به يکرنگـــــــي تو دنيا                          نباشد جـــــز دو رنگي دشمن ما
چه ميگويند که اسي نازنين است               دلش تنها ترين دل در زمين است
هميشه يـــار غمخوارش خدا بود                 ولي حالا از اونم بي نصيب است

شما اي رنگ فروشان هزار رنگ                 نباشيد روزگاري بـــــهتر ازمــــن
زده اتيش وجــــــــودم را مصيبت                       ز عشق کينه جـــــرم جـــــنايت
کجا هست حال روزي بدتر از من                       چنين بيگانه در آغـــــوش ميهن
بسوزند تار مويي در خــــرافات                           که فــــــــــردا او بيايد بر سرما
در اينجــــــــا ادمــــکها کور لالند                       مثل خر در زمين دنبال نـــــــانند
نه بويــــي از خــــداوند مــــحبت                    نه شمشيري در اين راه جــــهالت
نه ايماني نه کرداري نه راهــــي                     به دنبال کدامين ره کــــــــــمالين
شما اي رنگ فروشان هزار رنگ               نباشيد روزگاري بهتر از مـــــن
نبايد با شماها دم به دم شــــــــــد                 چنين مست خراب خاک بسر شد
هميشه مشکل مردم همين هســـت              که فکر ميکردند اين دنيا برين است
زحال دوست آشنـــــايان غــــــــريبند              که اين عاشق کشان اهـل زمينند
سکوت اين شب از مــــن دريدند                      دلم را زنده زنده سربريــــــــــدند
چنين کردند که من امــــروز چنينم                   زدند کشتند بردند عمـــــر دينـــــم
اگر پايان اين دنيا هــــمين اســــت                    منم شرمنده معضور بيکــــــــــس
اگرپاياني باشد خــــوشتر از ايــــن                    نباشم جز شماها اي عجـــــوزين

تصویر را به اندازه واقعی ببینید

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 1 بعد از ظهر  توسط اسی  | 

ه

سلام دوستان این فلاش امروز ساختم.. یادگاری میمونه حتمآ ببینید.

دیدن فلاش          دانلود فلاش

غروب مژده بيداري سحر دارد
غروب از نفس صبحدم خبر دارد
 مرا به خويش بخوان همنشين با جان كن
مرا به روشني آفتاب مهمان كن
 پنهسايه من باش
 و گيسوان سيه را سپرده دست نسيم
حجاب چهره چون آفتاب تابان كن
شب سياه مرا جلوه اي مرصع بخش
دمي به خلوت خاص خلوص راهم ده
به خود پناهم ده
 كه در پناه تو آواز رازها جاري ست
 و در كنار تو بوي بهار مي آيد
سحر دميد
 درون سينه دل من به شور و شوق تپيد
 چه خوش دمي ست زماني كه يار مي آيد


آفتاب است و، بيابان چه فراخ!
نيست در آن نه گياه و نه درخت.
غير آواي غرابان، ديگر
بسته هر بانگي از اين وادي رخت.

در پس پرده‌يي از گرد و غبار
نقطه‌يي لرزد از دور سياه:
چشم اگر پيش رود، مي‌بيند
آدمي هست كه مي‌پويد راه.

تنش از خستگي افتاده ز كار.
بر سر و رويش بنشسته غبار.
شده از تشنگي‌اش خشك گلو.
پاي عريانش مجروح ز خار.

هر قدم پيش رود، پاي افق
چشم او بيند دريايي آب.
اندكي راه چو مي‌پيمايد
مي‌كند فكر كه مي‌بيند خواب.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط اسی  | 

رستاخیز

با سلام به دوستان عزيز گرامي
امروز تصميم دارم براتون از عشق بنويسم
کلمه اي که ادراک صحيح ان تا حدود بسيار زياد از وجود انسان خارج
بهر حال تصميم گرفتم در مورد نگرش حاد ان در اين نوشته بهره بگيرم

برای دیدن مطالب  اینجا کلیک کنید

انان که مدحت باران به گفته اند با چتر با لباس 
در زير دوش حرمت باران شکسته اند

 دل من بدجور گرفته
 کاش بياي کنار من
 اومدي يک بار صدام کن
  تو بگو به جان من
 داره اشکام در مي ياد
 تو رو خدا يک زنگ بزن
  من که مردم از جدايي
  تو يک بار لبخند بزن
  تو بگو که من بدم من بيوفام
  تو رو خدا فقط يک بار يک حرفي با من توبزن
   من منتطر نزار  محض خدا  يه قول بده
                       که نو هستي بامن هميشه پابه پاي من
                       

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط اسی  |